تبليغاتX
عشاق حیدر
"قل اعوذ برب الفلق"به چه معناست؟

 

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب  العالمین و  صلی الله علی محمد و اله الطاهرین

و اللعن الدائم  علی اعدائهم اجمعین

 

( بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحِیمِ * قُل أعُوذُ بِرَبِّ الفَلَقِ )       «پناه می برم به خدای فلق.»

 

علی بن ابراهیم قمی درتفسیر خود روایت کرده است : «الفلق جُبُّ فی جهنم یتعوّذ اهل النار

 

 من شدّة حرّه فسأل الله أن یأذن له أن یتنفس فأذن له ، فتنفّس فأحرق جهنّم . قال: و فی ذلک

 

الجُبّ صندوق من نار یتعوّذ اهل الجُبّ من حرّ ذلک الصندوق ، و هو التابوت و فی ذلک

 

التابوت ستة من الاوّلین و ستة من الآخرین . فأما الستة من الأولین فإبن آدم الذی قتل أخاه،

 

 ونمرود ابراهیم الذی ألقی ابراهیم فی نار، وفرعون موسی ، و السامری الذی اتخذ العجل،

 

 والذی هوّد الیهود، والذی نصّر النصاری . و أما الستة التی من الآخرین : فهو الاوّل  و الثانی

 

 و الثالث و الرابع و صاحب الخوارج و ابن ملجم لعنهم الله .»

 

یعنی : « فلق چاه عمیقی است در جهنم که اهل آتش از شدّت حرارتش به خدا پناه می برند و

 

آن چاه از خدا می خواهد که حرارتش را از خود خارج سازد ، پس خدای متعال به آن چاه

 

اذن می دهد، پس وقتی آتش از آن چاه خارج می شود، تمام جهنّم را به آتش می کشاند ودراین

 

 چاه صندوقی است که از آتش آن، اهل آن چاه به خدا پناه می برند وآن صندوق تابوتی است

 

که در آن شش نفر از اولین و شش نفر از آخرین عذاب می شوند امّا شش نفر از اولین :

 

قابیل پسر حضرت آدم است که برادر خود را کشت، و نمرود آن کسی که حضرت ابراهیم

 

 رادرآتش افکند و فرعون که پادشاه زمان حضرت موسی بود، و سامری که گوساله ساخت،

 

و آن کسی که مردم یهودی را به شرک باز گرداند و آن که نصاری را مشرک نمود. و امّا

 

شش نفر از آخرین اوّلی و دومی و سومی و چهارمی  و رئیس خوارج و ابن ملجم - که

 

خداوند همۀ آنها را لعنت کند - می باشند . »

 

 

منبع : سایت عقائد شیعه

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 13:36  توسط عاشق  | 

"مهم و خواندنی"

 

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و اله الطاهرین

واللعن الدائم علی اعدائهم اجمعین

 

به روایت " شیخ صفّار" در کتاب " بصائر الدرجات" به اسناد خود از ]امام [باقر علیه

 

 السلام روایت کرده : « روزی رسوا خدا صلی الله علیه و آله در محضر جمعی ازاصحاب

 

 عرض کرد : پروردگارا، برادران مرا به من برسان ، و دوبار این کلام را تکرار و اظهار

 

 نمود. پس اصحاب به آن جناب عرض کردند که: یا رول الله ، آیا ما برادران شما نیستیم؟

 

 فرمود : نه ، زیرا که شما اصحاب من هستیند ؛ بلکه برادران من کسانی هستند که در آخر

 

 زمان می باشند. ایشانند که ایمان می آورند با آنکه مرا ندیده اند. به درستی که خدای تعالی

 

 ایشان را به نام های خودشان و نام های پدران ایشان از پشت های پدران و ارحام مادران

 

 ایشان بیرون آورد و به من بشناسانید . هر آینه باقی بودن هریک از ایشان برسردین خود

 

 دشوارتر است از خراشیدن یک درخت خاردار با کف دست در شب تار ، و] دشوار تر

 

 است[ از نگه داشتن آتش چوبِ سخت بر کف دست ، و ایشان مانند چراغ های نورانی در

 

 شب های ظلمانی ] هستند[ . خداوند ایشان را از جمیع فتنه ها نجات دهد و حفظ فرماید».

و به روایت صدوق در کتاب "اکمال" به اسناد او از "داود بن کثیر رقی"،[حضرت[

 

صادق علیه السلام فرمود: « مراد از متقیانی که در آیۀ شریفۀ ( هُدیً لِلمُتَّقینَ) ( اَلَّذینَ

 

یُؤمِنُونَ بِالغَیبِ)۲ ]آمده و[ اشاره به آنها]یی[ فرموده که ایمان به غیب آورند آنانند که اقرار

 

به قائم علیه السلام دارند و گویند: ظهور او حق است و واقع خواهد گردید».

 و به روایت دیگر آن حضرت فرمود: « مراد از متّقیان، شیعیان علی علیه السلام ]هستند[

 

وعبارت از غیب حجّت خدا می باشد که واقع خواهد گردید. پس فرمود که : شاهد بر این

 

 مطلب ،قول خدا است که فرموده ( لولا انزل علیه آیة من رب فقل انما الغیب لله فنتظروا

 

انی معکم من منتظرین ) یعنی: می گویند که چرا نازل نشد بر او آیه ای از پروردگار او؟!

 

  پس بگو که : غیب از برای خدا است . پس شما انتظار دارید و ما هم با شما انتظار

 

می داریم . پس خداوند خبر داد که آیه ، غیب باشد و مراد از غیب ، حجت خداست ، زیرا

 

 که خدا فرموده : ( و جعلنا ابن مریم و امه آیةً ) ، یعنی: قرار دادیم پسر مریم و مادر او را

 

 آیه ای ، یعنی حجت بر مردمان . پس آیه به معنی حجت باشد .

 

منبع : سایت عقائد شیعه

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 0:46  توسط عاشق  | 

حتما بخوان

 

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و اله

 الطاهرین

واللعن الدائم علی اعدائهم اجمعین

 

قال الغزالی- و هو من أکابر علماء القوم فی کتابه المسمی بسر العالمین-

 ما هذا لفظه : قال

 

رسول الله صلی الله علیه و آله لعلی یوم الغدیر ( من کنت مولاه فعلی مولاه ) فقال عمر بن

 

 

 الخطاب : بخ بخ یا أباالحسن لقد أصبحت مولای و مولی کل مؤمن و مؤمنة . ثم قال : و هذا

 

 

 رضی و تسلیم و ولایة و تحکیم ، ثم بعد ذلک غلب الهوی و حب الریاسة و عقود البنود و

 

 

خفقان الرایات و ازدحام الخیول و فتح الأمصار و الامر و النهی فحملتهم علی الخلاف فنبذوه

 

 

 وراء ظهورهم و اشتروا به ثمنا قلیلا فبئس ما یشترون... إلی أن قال : ثم إن أبابکر قال علی

 

 

منبر رسول الله صلی الله علیه و آله : أقیلونی فلست بخیرکم و علی فیکم ، أفقال ذلک هزؤا أو

 

 

جدا أو امتحانا ، فإن کان هزؤا فالخلفاء لا یلیق بهم الهزل . ثم قال : و العجب من منازعة

 

 

معاویة ابن أبی سفیان علیا فی الخلافة أین و من أین ، ألیس رسول الله صلی الله علیه و آله قطع

 

 

 طمع فیها بقوله ( إذا ولی الخلیفتان فاقتلوا الأخیر منهما ) و العجب من حق واحد کیف ینقسم

 

 

بین اثنین ، و الخلافة لیست بجسم و لا عرض فتتجزأ – انتهی کلامه

 

 

غزالی که از بزرگان علماء تسنن است در کتاب ( سرّالعالمین ص 74) می گوید رسول الله

 

 

صلی الله علیه و آله  و سلّم فرمود در روز غدیر دربارۀ امیرالمؤمنین علیه السلام « من کنت

 

 

 مولاه فعلی مولاه» پس عمربن الخطاب گفت: به به یا أباالحسن به تحقیق صبح نمودی در

 

 

صورتی که مولای من و مولای هر مؤمن و مؤمنه ای هستی... سپس غزالی گوید: این سخن

 

 

عمر رضایت و تسلیم و ولایت و تحکیم است امّا بعد از آن هوای نفس و حبّ ریاست و حیله

 

 

ها و قدرت سرکوبی و لشکر کشی ها و فتح بلد و امر و نهی ، غالب شد و آنها را حمل کرد

 

 

بر خلاف و کنار کردند امیر االمؤمنین را از خلافت و خانه نشین کردند  و عوض آن خریدند

 

 

چیزی بی ارزشی ( خلافت ابوبکر ) را... تا آنجا که می گوید : ابوبکر بر منبر پیغمبر گفت

 

 

مرا رها کنید که نیستم خیر شما در حالی که علی بن ابیطالب در بین شماست

 

 

آیا این حرف را به صورت مزاح گفته است یا جدّی یا برای امتحان؟ پس اگر مزاح باشد ،

 

 

بیهوده و هزل گوئی لائق خلفاء نیست . سپس غزالی گوید عجب است نزاع معاویه بن ابی

 

 

سفیان ، علی بن ابیطالب را در خلافت ( کجا و از کجا) مگر قطع نکرد رسول الله صلی الله

 

 

علیه و آله طمع طمع کنندۀ در خلافت را به فرموده اش : هنگامی که دو خلیفه بودند ، دوّمی

 

 

از آن دو را بکشید. و تعجّب است از یک حقّ که چگونه تقسیم می شود بین دو شخص در

 

 

حالی که خلافت نه جسم است و نه عَرض تا اینکه جزء جزء گردد.

 

 

منبع : سایت عقائد شیعه

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 19:42  توسط عاشق  | 

چرا دروغ ؟
 

بسم الله الرحمن الرحیم 

الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و اله

 الطاهرین

 واللعن الدائم علی اعدائهم اجمعین

 

آیا قمه زنی بدعت است؟

 

برای جواب این سوال باید معنای بدعت را

متوجه شویم معنای بدعت این است:

ادخال ما لیس فی الدین

یعنی چیزی را که در دین نیست

وارد دین بنمایی به گونه ای که دیگر مردم بگویند

این دین است پس کسی می تواند بدعت بگذارد که 

به حرف او مردم بگویند همان که او گفت دین است 

برای مثال در زمان خلافت غصبی عمر (لعنة الله علیه) 

وقتی عمر می گوید به جای "حی علی خیر العمل" در 

اذان، گفته شود "الصلوة خیرٌ من النوم" همه ی مردم

آن موقع این را درست دانسته ودین می شمردند

زیرا عمر را مردی دین شناس و قابل اعتمادمی دانستند

 که حرف او را دین محسوب می کردند

پس در مسئله ی قمه زنی با این فرض که در دین

 نبوده باشد که هست مردمی که قمه

می زنند قابلیت بدعت گذاشتن

در دین را ندارند زیرا چند شخص

که از محله ی خودبرای قمه زنی 

 می ایند به قمه زدن ان ها  

کسی نمی گوید قمه زنی در دین است 

اما حال می خواهیم بدانیم که مراجعی همچون

اقا سید ابو الحسن اصفهانی

حاج شیخ محمد حسین کمپانی اخوند

 خراسانی (رحمة الله علیهم اجمعین)

ودیگر از مراجع بزرگ متوجه بدعت بودن

قمه زنی نشده اند که حتی

 واجب می دانسته اند

اما یک طلبه ای که 3 سال است

در حوزه آمده متوجه شده که قمه زنی بدعت است

و در کتابی که همه جای اصفهان

پخش شده این را بیان می کند و امضای اقایان

 این شهر را نیز پای آن میگذارد و نظرات

مراجع از در گذشتگان و زنده ها به دروغ

درج می نماید

 

2 نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 23:10  توسط عاشق  | 

سوالی از اهل خلاف

 

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و اله

الطاهرین

واللعن الدائم علی اعدائهم اجمعین

این صحیح است که می گویند از اختصاصات پیامبر اکرم این است که

فرزندان دخترش به ایشان نسبت داده می شوند:"ان الله جعل ذریتی فی

 صلب علی (علیه السلام)"چنانچه قلقشندی۱ به آن تصریح دارد.

 

ولی ما میبینیم بعضی از رواه حدیث ـ که از نظر اهل سنت وجماعت ثقه

هستند ـ به حسنین دشنام و سب می کنند.وبعضی از تابعین و صحابه در

قتل آن دو سبط نقش داشته ودر عین حال هیچ نقطه ضعفی برای آنان

شمرده نمی شود؟

 

مثلا درباره ی عمر بن سعد عجلی میگوید :"هو تابعی ثقه.وهو الذی قتل

الحسین"۲.

 (۱):ماثر الانافه ۱۰۱:۱ ـ المعجم الکبیر۴۳:۳ ـ لسان المیزان۱۶۸۳:۳ ـ

موسوعه اطراف الحدیث۱۴۸:۳

 (۲):تهذیب الکلام۷۵:۱۴

 همه منابع اهل سنت می باشد.

 نظر یادت نره!

2 نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 22:1  توسط عاشق  | 

شادی حضرت زهرا سلام الله علیها به دست حضرت ابو لولو است هر که نمی تواند ببیند مجهول النسب است

هدیه ناز شصت حضرت ابولولو یک لعن چهار ضرب و یک صلوات

2 نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 14:44  توسط عاشق  | 

قال مولانا الرضا علیه السلام:نحن والله اسما الله الحسنی فادعوه بها

 

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و اله

 الطاهرین

واللعن الدائم علی اعدائهم اجمعین

یک سری از مداحان کشور شعر هایی با این

عنوان لا اله الا زهرا یا علی و... واز قبیل

همین شعر ها و عده ای نیز به ایشان ایراد

می گیرند و می گویند کفر نگوئید.

در علم کلام بحثی با این عنوان هست توحید اسماء

و صفات و ذات حق تعالی در این بحث

گفته می شود که اسماء و صفات و ذات

حق عین یکدیگر است یعنی به صرف

گفتن یکی از اسماء الهی در حال صدا

زدن ذات الهی هستی یعنی می توانی

بگوئی لا اله الا خالق یا رازق و ...

 

از ان طرف هم ما روایت داریم که

می فرمایند ما اسماء الله الحسنی و

و صفاته العلیی هستیم پس اگر کسی

بگوید لا اله الا علی دارد می گوید

لا اله الا الله .پس کسی نگوید چرا

کفر می گوئید.

 

هر کس ایراد دارد به طور علمی جلو

بیاید من پاسخ وی را خواهم داد اما

در صورتی که دلیلی موجه داشته باشد.

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 23:57  توسط عاشق  | 

السلام علیک یا بنت رسول الله
2 نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 17:12  توسط عاشق  | 

رد کننده حقائق=مجهول النسب

 

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و اله

 الطاهرین

واللعن الدائم علی اعدائهم اجمعین

یک مورد که گریبان گیر همه شده این

است که یک سری نفهم که کم هم نیستند و

با این وضع روزگار روز به روز به تعدادشان

افزوده می شود حقائق دین و ولایت را نمی فهمند

و به علت نفهمی این حقائق را رد می کنند

که روایتی هست که کسی که ما اهل بیت

را دوست ندارد یا ولد الزنا است و یا

ولد الحیض و معیار محبت نیز رد نکردن

فضائل اهل بیت و بغض دشمنان ایشان

است.

حالا اگر یک نفهم بگوید که اگر این در

دین باشد این دین .... به گفتن یک نفهم

که سهل است اگر هزار با فهم هم چیزی

بگویند حقائق به قوت خود باقی می ماند

به قول شخصی یک نفهم و دیوانه و یک

با شعور هر دو به مسجد الحرام می روند

اما بعد دیوانه که کعبه را دیده چه می گوید

می گوید:این چه چیز بیخودی بود یک مشت

دیوانه دور هم میچرخند یک سنگ سیاه هم

ان وسط است اما با شعور می گوید: چه عظمتی

بود و مردم با چه شوری به دور کعبه

می گردند اما نه به حرف دیوانه کاری دارد

و نه به حرف بی شعور کعبه به قوت خود

باقیست و تغییر نمی کند کعبه از خودش

عظمت دارد وحرف کسی در ان اثر نمی گذارد

حال این حقائق به خودش حقیقت است و نه

به حرف من تغییر می کند و نه به حرف

یک عده نفهم فقط هر کس در مقابل حقائق

برای انکار در بیاید روزگارش سیاه می شود

و هر که قبول کرد مورد عنایت مولی قرار

می گیرد ان شاء الله پس سعی نکنیم با

رد حقائق دین و دنیا و آخرت خود را از دست

دهیم.

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 12:40  توسط عاشق  | 

وای بر حال اهل خلاف

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و اله

 الطاهرین

واللعن الدائم علی اعدائهم اجمعین

این بحثی که عرض می کنم یک مورد

خاص است که نه حالا بلکه از قدیم مورد

بحث بوده و بسیار هم گمراه کننده است

امیدوارم ایجاد حقیقت در ذهن محبین

ارباب شود.

اما بحث این است که اهل خلاف صلوات

بر پیغمبر می فرستند اما آل را نمی گویند

یعنی می گویند اللهم صل علی النبی

 

اولا این را عرض کنم که کلام اهل بیت

همانند کلام ما نیست بلکه مانند خودشان

کلامشان نیز بی حد است.

ما در حدیث شریف کساء می خوانیم

که پیغمبر در مورد اهل بیت می فرمایند

"لحمهم لحمی و دمهم دمی" یا "انهم منی

وانا منهم" با بیان اول میفهمیم که این

کلام پیغمبر صرف عنوان و تعارف نیست

بلکه حقیقت است پس کسی که آل را در

هر لحاظی از پیغمبر جدا کند به این

معناست که گوشت پیغمبر را از پیغمبر

جدا کرده و خون و جان پیغمبر را از

پیغمبر گرفته پس حقیقتا بر پیغمبر صلوات

نمی فرستد بلکه دم به دم در حال کشتن

پیغمبر است و قا تل پیغمبر است.

 

 

در ضمن روایت داریم که صلوات بدون

آل ابتر است ابتر به این معنا که اصلا

صلوات که نمی فرستد هیچ بلکه دارد به

پیغمبر جفا می کند همان گونه که شخصی

در مسجدالحرام می گفت اللهم صل علی النبی

امام صادق به وی رسیدند و فرمودند تو در

حق ما اهل بیت داری جفا می کنی.

 

و دیگر روایتی که پیغمبر به حضرت امیر

فرمودند"من احبک فقد احبنی و من ابغضک

فقد ابغضنی" این یعنی حب به پیغمبر نمی تواند

باشد الا به محبت اهل بیت یعنی صلولت

نمی تواند باشد الا به آل گفتن وکسی که

صلوات دارد می فرستد بدون آل دروغ می گوید

و صلوات نمی فرستد که دارد بر پیغمبر

دشمنی می کند.

 

 

هر نوع مشکل را پاسخگو خواهم بود

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 22:15  توسط عاشق  | 

"""گمراه نشویم"""

 

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و اله

 الطاهرین

واللعن الدائم علی اعدائهم اجمعین

چند وقت پیش در تلویزیون از اقائی

مثالی راجع به اهل بیت شنیدم که این

مثال در میان مردم نیز بسیار رواج

پیدا کرده اما این مثال اشتباه است

و من می خواهم این اشتباه را بیان

کنم تا ان شاءالله اگر کسی این مثال

را گفت وی را آگاه کنیم.

اول حرفی راجع به مثال بگویم که

می گویند "مثال یقرب من وجه و

یبعد من وجوه"یعنی مثال از وجهی

نزدیک می کند اما از چند وجه دور

می کند اما این مثال متاسفانه از کل

اشتباه است در ضمن این مثال در

مورد اهل بیت است و کمترین اشتباه

گران تمام می شود.

اما مثال این است که:

اهل بیت مانند این می ماند که شهرداری

در محلی که فرهنگ ندارند چراغی

نصب می کند ولی انها چراغ را می شکنند

دوباره چراغ نصب میکند اما ان ها دوباره

چراغ را می شکنند شهرداری تا 11 بار

این کار را انجام می دهد اما آن ها همان

کار را می کنند اما شهرداری چراغ دوازدهم

را نمی زند تا فرهنگش را پیدا کردند

چراغ را می زند.

این را کاملا بر روی ائمه پیاده می کند.

اما مشکل این مثال این است که:

اولا یعنی نور امیر المونین یا دیگر

ائمه خاموش شده که حتی ایشان

پرچمها را هم نخوانده که "حسین

نوری که هرگز خاموش نمی شود"

دوما یعنی ما در حال حاضرفاقد امام

و حجت خدا هستیم در حالی که زمین

بدون امام اهل خود را فرو می برد

سوما ان کسانی که اهل بیت را شهید

کردند را نباید کاری داشت چون بدون

فرهنگ هستند و تقصیری ندارند.

دیگر اشکالات این مثال در این مکان

اقتضا نمی کند وگر نه بسیار مشکل

دیگر هم دارد.

پس این اصلا مثالی اشتباه است و گمراه کننده

حال با کمی تعقل باید حواس خود را

جمع کنیم تا ان شاء الله دین حق تضعیف

نشود و مردم نیز گمراه نشوند.

 

 

 

2 نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 21:34  توسط عاشق  | 

این را بدانیم

 

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و اله

 الطاهرین

واللعن الدائم علی اعدائهم اجمعین

یکی از مواردی که ذکرش را لازم دانستم

این است که :آیا این که کسی بگوید من

محب اهل بیت هستم اما با دشمنان ایشان

هیچ کاری ندارم و به اهل بیت محبت

می ورزم صحیح است؟

خیر این صحیح نیست که کسی بگوید

اهل بیت را دوست دارم اما با دشمنانشان

هیچ کاری ندارم زیرا روایات داریم که

شخصی خدمت امیر المومنین امد و عرض

کرد من شما را دوست می دارم حضرت

فرمودند ایا دشمن اعداء ما هستی گفت

من هیچ کاری ندارم فرمودند ما را دوست

نمی داری .

دیگر در قضیه ی کربلاست که عده ی

زیادی از مدینه به همراه امام حسین

علیه السلام امدند اما وقتی موقع نبرد

با دشمن شد کم اوردند و گفتند ما

شما را دوست می داریم اما با دشمنتان

کاری نداریم و امام را تنها گذاشتند

ایا اینان واقعا دوستدار امام حسین بودند؟

اما در ایه ای که خدا می فرماید قومی که

می گویند ما دوست خدا هستیم اما با

دشمنان خدا و پیغمبر حتی در حالی که

پدر و مادر و خویشاوندانشان دشمن نیستند

به دروغ می گویند ما خدا و رسول خدا

را دوست داریم.

پس حب اهل بیت بدون بغض دشمن ایشان

معنا ندارد و دروغ است حتی اگر این

دشمن پدر آدم باشد مانند فرزند ابوبکر که

ایشان پدر خود را لعن می نموده و حضرت

امیر فرمودند نگوئید محمد ابن ابوبکر

بگوئید محمد ابن علی.پس

حب حقیقتا بغض نسبت به دشمن محبوب است

 

2 نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 3:20  توسط عاشق  | 

"""نحن اصل کل بر"""

 

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و اله

 الطاهرین

واللعن الدائم علی اعدائهم اجمعین

این روزها یک انگل بسیار بدی

که به پیکر این جامعه افتاده این

است که یک کارتن خواب بوگندو

هم میگوید این روایات سند ندارد

و در این مورد اظهار نظر می کند

حال بحثی در مورد یک سری از

روایات می کنم که ان شاء الله برای

خودم و طالبین حقیقت روشن شود.

 

روایاتی که در باب فضائل چهارده

معصوم هستند غیر دیگر روایات

هستند.به این دلیل که شما در فضائل

معصومین هر چه بگویی هیچ نگفتی

و ایشان از آن بالاتر هستند زیرا

بی حد هستند و این یعنی به این

کلام ذره ای از آن دریا هم گفته

نشده است و اگر روایتی برای

فضیلت هست دنبال سند نباید گشت

به این دلیل که آل الله تمام فضیلت

هستند و دیگر فضیلتی نیست که

برای ایشان نباشد اگر ایشان تمام

فضیلت نباشند آن که تمام فضیلت است

ولی الله است همان گونه که در زیارت

جامعه کبیره می خوانیم که اگر

شفعاعی غیر شما بود من به آنها

متمسک می شدم پس درباره ی

فضیلت کسی باید دنبال سند گشت

که وی فضیلت را کسب کرده

باشد نه کسی که اگر فضیلتی هست

از او هست همان گونه که روایت

می فرماید نحن اصل کل برّ"ما

اصل هر نیکی هستیم" پس آیا

فضیلتی میماند که ایشان صاحب آن

نباشند که ما بگوئیم آیا این روایت

سند دارد یا نه

 

2 نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 3:6  توسط عاشق  | 

کجایند شیعیان حقیقی؟؟

 

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و اله

 الطاهرین

واللعن الدائم علی اعدائهم اجمعین

این روزها خودم را به علت این

قضیه بسیار خودم را سرزنش کردم

 

مسئله ی شطرنج یکی از مسائل مهم

این روزهاست.

در مورد منع شطرنج روایات بسیاری

داریم که جایی که زود یافت می شود

کتاب "عیون اخبار الرضا"استکه من

دو کلمه اش را می گویم:شیعیان ما

شطرنج بازی نمی کنند.

یاروایت دیگری که هر کس به صفحه ی

شطرنج نگاه کند مانند این است که به

آلت مادر خود نگاه کرده.

اما خود شطرنج برای قمار اختراع و

وضع شده و بسیار منع شده است.

اما تاسف بسیار اینجاست که امروزه

تبلیغ بسیار زیادی برای این آلت قمار

می شود و مسئولین مسلمان نیز قبول

ندارند که شطرنج منع شده.

اما تاسف دوچندان اینجاست که باشد

ما قبول کردیم که برای قمه زنی روایت

نداریم که هست اما هیچ گونه منع به این

شدت نداریم که برای شطرنج هست

اما این رجال مهم هیچ چیز نمی گویند

اما نسبت به قمه زنی اینگونه پرخاش

می کنند.

حال دیدی که باید خودمان را سرزنش

کنیم که شطرنج روز به روز رواج

پیدا کند و کسی نباشد که مانع شود

اما در مورد قمه زنی...بهتر است

که نگویم.

2 نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 0:12  توسط عاشق  | 

باعث تاسف ...........

 

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و اله

 الطاهرین

واللعن الدائم علی اعدائهم اجمعین

یکی از مشکلات غیر قابل حضم امروز

جامه این است که یک عده به اسم تفسیر

قران با نگاه به ایه ی قرآن هر چه به

نظرش می رسد اسمش را تفسیر قرآن

گذاشته و بسیار هم طرفدار دارد در حالی

که بسیاری از حرف های وی بسیار

غلط است در حالی که ما روایاتی متعدده

داریم برای منع تفسیر قرآن به رای و نظر

(برای مثال: قال المعصوم"هر کس قرآن

را به رای و نظر خود تفسیر کند روز

قیامت خدا مقعد او را از آتش پر میکند")

و فقط تفسیر قرآن را قرآن ناطق باید

بگوید(یا با نظر به روایاتی که در تفسیر

قرآن است تفسیر کند روایات در تفسیر

برهان و تفسیر صافی موجود است )

نه هر چه که به مغز فندقی یک

شخص خطور می کند تفسیر باشد و این

باعث تضعیف شیعه می شود نه عزاداری

یکی از غلط های ایشان این است :

امیر المومنین گاهی می داند و گاهی

نمی داند ، یا گاهی حضور ذهن ندارد

یا باید رجوع کند تا بداند و حتی بعضی

مواقع فضیلت به ندانستن امام است مثلا

امیر المومنین نمی دانستند و در جای

پیغمبر خوابیدند اگر من هم می دانستم

می خوابیدم و من هم امیرالمومنین بودم

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

در حالی که امیر المومنین نفس علم

هستند و علم ما کان و ما یکون را

می دانند(دراین باب روایات بسیاراست)

این باعث تاسف است امیدوارم مردم

با تعقل بیشتر گول این اشخاص را

نخورند و گمراه نشوند "ان شاء الله"

 

2 نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1387ساعت 22:39  توسط عاشق  | 

چرا با برادری کافر شویم؟

 

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و اله

 الطاهرین

واللعن الدائم علی اعدائهم اجمعین

می خواهم مطلبی را برای اثبات کفر

اهل خلاف بیان کنم .

 

این مسئله برای همه مسلم است که هر

کس منکر نبوت پیغمبر و ربوبیت حق

تعالی شود کافر است و هر کس کافراست

برادری و محبت به او نشان کفر است

اکنون چند روایت برای بین این مطلب

می نویسم:

1:پیغمبر فرموده اند:هر کس امامت علی

علیه السلام را بعد از من انکار کند مانند

کسی است که نبوت من را در زمان حیاتم

انکار کرده و هر که نبوت مرا انکار کند

همچون کسی است که ربوبیت حق را انکار

کرده است.

2:حدیثی همانند حدیث قبل

3:پیغمبر فرموده اند: هر کس یکی از یاران

من را برتر از علی علیه السلام شناسد به

تحقیق کافر است.(بحر المعارف)

 

این وجه کفر است که کسی بگوید اهل

خلاف برادر ما هستند و باید با انها یکی

شویم.

در ضمن این نهایت بی عقلی است که

شیعه بخواهد با دشمن قسم خورده ی خود

یکی شود برای این که در جلوی دشمن

با دشمن اصلی خود متحد شود تا ان جا

که به دشمن اهل بیت وشیعه یعنی

فلسطینی های ناصبی(کسانی که سبّ

اهل بیت می کنند) اینقدر کمک میکنند

که به خود شیعیان نمی کنند. اگر هم

فلسطینی ها ناصبی نباشند که هستند

اهل خلاف هستند و ما گفتیم اهل

خلاف کافر هستند پس چرا باید به این

فلسطینی ها این قدر کمک کرد و دل

سوزاند؟

 

2 نوشته شده در  جمعه نهم فروردین 1387ساعت 13:19  توسط عاشق  | 

قمه زنی:جزع و فزع بر امام حسین علیه السلام

بسم الله الرحمن الرحیم

 

الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و اله

 الطاهرین

واللعن الدائم علی اعدائهم اجمعین

 

مسئله ی عزاداری و به خصوص قمه زنی

یک مسئله ی فدا شدن در راه محبوب حقیقی

است در قمه زنی انسان همه ی اغیار را ترد

می کند و تنها چیزی که می نگرد مصائب

وارده بر سید الشهداء است.

وقتی روایت"کل جزع و فزع مکروه الا

علی الحسین"(هر جزع و فزعی حرام است

الا بر امام حسین علیه السلام)چرا برغیر

امام حسین جزع و فزع حرام است؟

جزع و فزع بی قراری و بی تابی و از

خود بی خود شدن است چه جایی بی قراری

وقتی انسان قرار و تاب خود را از دست

می دهد بی تاب میشود تاب و قرار و بود

هر موجودی محبوب حقیقی است یعنی

ان محبوبی که تمام وجود انسان را

فرا گرفته تا ان جا که بود هر موجودی

در گرو امام حسین است.هر که غیر از

محبوب حقیقی باشد قرار و تاب انسان

نیست تا انسان وقتی از دستش میدهد

بخاهد بر ان جزع و فزع نماید.

 

پس حقیقت قمه زنی فدا شدن در راه

امام حسین است.

وقتی انسان می خواهد در راه محبوب

حقیقی فدا شود دیگر تنها عشق حاکم است

نه عقل هر چند که قمه زنی با عقل هم

ثابت می شود.

حال این را باید بدانیم که دشمن به مخالفت

و بد گوئیش دشمن است و اگر مخالفت

نکند دشمن نیست و ما باید به خود شک

کنیم که دشمن از ما راضی است که مخالفت

نمی کند و راضی بودن دشمن یعنی تضعیف

شیعه نه مخالفت دشمن برای مثال وقتی

در انتخابات انسان بدگوئی دشمن را می شنود

پس نرود رای بدهد و بگوید دشمن چه و چه

می گوید نه اگر چیزی نگویند که دشمن

نیستند وجه دشمنیشان بدگوئی است.

در ضمن وقتی دشمن بر چیزی حساس است

و با این شدت از ان بد می گوید نشان از

اهمیت ان چیز است پس دشمن قمه زنی

را مانع هدف خود می بیند و با شدت با

ان برخورد می کند پس وقتی که می گویند

دشمن راجع به انتخابات چه و چه گفته

پس بروید رای بدهید همان گونه بلکه با

شدت بیشتر وقتی دشمن راجع به قمه زنی

چه و چه گفته پس باید رفت قمه زد.

 

2 نوشته شده در  جمعه نهم فروردین 1387ساعت 11:33  توسط عاشق  | 

السلام علیک یا فاطمه الزهرا
2 نوشته شده در  پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 15:32  توسط عاشق  | 

زیبا زیبا
2 نوشته شده در  پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 0:9  توسط عاشق  | 

یادش بخیر

شادی روح سید جواد ذاکر یک لعن چهار

 ضرب و یک صلوات و یک فاتحه بخوانید

2 نوشته شده در  پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 0:4  توسط عاشق  | 

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و اله

 الطاهرین

واللعن الدائم علی اعدائهم اجمعین

جدیدا در بین عوام الناس این حرف باب

شده که اگر می خواهی اعداء اهل بیت را

لعن باید تقیه کنی و در خفاء لعن نمائی

و در ظاهر لعن ننمائی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 

لعن اعداء و قاتلین اهل بیت اوجب واجبات

است. روایات بسیاری دلیل بر این مدعی است

که مهم ترینش این روایت است که "هل الدین

الا الحب و البغض"و روایاتی که بسیار بسیار

زیاد است.

حال که معلوم گشت بغض و لعن اوجب واجبات

است تقیه را نظاره می کنیم تقیه یک امر جزئی

است نه کلی یعنی در موارد جزئی احکام جاری

است نه در اصل الاصول دین مرحوم ایة الله

خوئی می فرمایند اگر مفسده ی تقیه بیشتراز

ترک تقیه باشد ترک تقیه واجب است. ترک

لعن که دین ماست بسیار بالا و به قیمت

نبود دین تمام می شود.

اما چرا در ظاهر لعن نمائیم؟ اگر ظلم

و عداوت اعداءِ اهل بیت در خفا بود

در خفا لعن می کردیم(هر چند که عداوت,

چون در حق آل الله است باز لعن در

خفا محل اشکال است.)اما عداوت این

اعداء در نهایت ظهور است پس شیعه

به چه دلیل در خفاء لعن نماید اگر

شیعه در خفا لعن نماید ممکن است اهل

خلاف بگویند اینان محب عمر هستند و

این یعنی از بین رفتن شیعه .

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 23:20  توسط عاشق  | 

ایا نباید تفکر کرد؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!............

 

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و اله

 الطاهرین

واللعن الدائم علی اعدائهم اجمعین

امام جمعه اصفهان در بیاناتی عرض

کرده اند که اعمالی که در چهارشنبه

سوری صورت می گیرد حرام نیست

و انجام دادنش مشگل شرعی ندارد!!!!

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

اما قربان مظلومیت اقا امام حسین برم

که کار به انجا رسیده که این اعمالی

که هیچ وجه اسلامی ندارد و عرفی و

شرعی هم مشکل دارد حرام نیست اما

چگونه بر قمه زنان پرخاش کرده و به

طبل زدن ایراد می گیرند که کسی که

مریض است با این صدا اذیت می شود

یا می گوید قمه زنی سند ندارد و بدعت

است اما اعمال چهارشنبه سوری که معلوم

نیست کجا بوده بدعت نیست و حرام نیست

و صدای بلند ان هم به مریض اسیب نمی رساند

ایا و قت ان نیست که دست از اعمال خود

بردارید و اینقدر شیعه را اذیت ننمائید؟؟؟!!!!

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 7:2  توسط عاشق  | 

بدانید

 

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و اله

 الطاهرین

واللعن الدائم علی اعدائهم اجمعین

اهل خلاف(سنت) مسلمان به معنای

حقیقی محسوب نمی شوند و مراجع

بزرگ شیعه به دلیل راحتی شیعه

حکم به طهارت ان ها داده اند و گرنه

اهل خلاف کافر هستند ولی در حال

حاضر می گویند با ان ها دوست شویم

و می گویند«انما المومنون اخوة» در

حالی که تمامی روایات حاکی از این

است که فقط کسانی که اقرار به ولایت

کنند مومن هستند.استاد اعظم انصاری

در رسائل خود می فرمایند فقط مومنین

غیبت دارند و اهل خلاف غیبت ندارند.

علامه مجلسی نیز در لوامع صاحبقرانی

می فرمایند دلائل بسیاری هست که نماز

روزه و عبادات اهل خلاف به منزله ی

زنا و لواط و دیگر گناهان است.حال ما

چگونه با کسانی که دوستدار قاتل حضرت

زهرا هستند و طواف نساء ندارند(یعنی

درحج این طواف را انجام نمی دهند و اگر

این طواف را انجام ندهند بر زنان خود

حرام هستند یعنی اولادشان حرام زاده

می شود)دوست و برادر شویم.ما روایتی

داریم که هر کس در کفر عمر و ابوبکر

شک کند همانا کافر است اما اهل خلاف

می گویند این دو مومن هستند پس ما چگونه

می توانیم با کفّار برادر شویم در صورتی

که روایت هست که هر کس کافر را دوست

بدارد به تحقیق کافر است با این حال ما شیعه

انقدر به انها دوستی بورزیم که بگوئیم اهل

خلاف برادر ما هستند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!

 

 

2 نوشته شده در  دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 16:30  توسط عاشق  |